نيمه هوشيار
بسته ماندن دو چیز غیرممکن است:
زیپ دهن زن؛
زیپ شلوار مرد!
آه آرش
با نوک سینههایت بازی میکنم
و تو تنها تماشاچی بازی
فقط مرا تشویق میکنی…
غروب پاییز میچسبد
تعریفش را زیاد شنیده بودم؛ میگفتند خیلی دل و جیگر دارد…
برای اولین بار بود که میدیدمش؛ نفسم را حبس کردم، آب دهنم را قورت دادم، زل زدم توی چشمهایش و گفتم:
چهار سیخ جیگر
سنت
_ دیگه واسه خودت مردی شدی، باید واست آستین بالا بزنیم…
این را زنی خطاب به دخترخواهرش میگفت؛
دختری که به خاطر تعطیلات تابستانهی دانشگاه، نتوانسته بود صورتش را اصلاح کند!
genie in a bottle
همه جور پروانهای به دیوار اتاقم زدهام؛ از پروانهی کسب گرفته تا پروانههای رنگارنگ خشک شده…
فقط جای پروانهی خودم خالیست که به دیوار بکوبمش و مثل همیشه از خشونتم خوشش بیاید!
مدفوعات غیر شفاف
کاش کنار عکس بعضیها چاپ میکردند: خطر چاپیدن
آه، گذشت آن زمان که در مدرسه کنار پریز برق مینوشتند: خطر رقص بندری
پیام زوری
اینجا زندان است
به ما خیلی میرسند
طوری که از ما جلو زدهاند!
هزار کیلومتر فاصله
ستارهها امشب چشمک میزنند…
بانوی خیاط، میدانم به خاطر من چشمهایت را به آسمان دوختهای!
در این محدودهی زمانی
باور کنید بوق زدن در ترافیک یا هل دادن نفر جلویی در
صف، باعث هیچ نوع فرجی نمیشود…
قابل توجه کسانی که چشم امید به انتخابات آینده دارند!
تهلول: اگر بدکاری بر زمانه و مردم آن غالب شود و کسی
بر او گمان نیک برد، خود را فریفته است (امام علی).
موسیقی صدایت
همه چیز هست؛ فقط آه در بساط ندارم…
وقتی شبها در تختخوابم نیستی!
درونگرای عاشق
برایم چون کعبه نباش که در سال یک بار ببینمت
برایم کلیسا نباش که در هفته یک بار ببینمت
برایم مثل مسجد نباش که هر روز ببینمت
برایم خدا باش؛ که هیچ وقت نبینمت!
آزادی حین بیان
_ یه دوستی داشتم که این رژیم لعنتی اون رو با واجبی کشت…
[یک لباس شخصی نزدیک میشود]
آره داشتم میگفتم که وقتی رژیم گرفته بود از گرسنگی سرش
گیج رفت و گونی واجبی افتاد رو سرش!
ایدهآلهای نسبی
ماهی قرمز توی تنگ، حسرت ماهیهای حوض را میخورد…
بیچاره، دریا که ندیده است!
چشم شناسی
تمام شعرهای عالم سبکاند در مقابل وزن نگاه تو
تهلول: همیشه که زبان را ترجمه نمیکنند؛ گاهی نگاهها هم نیاز به ترجمه دارند!
فیلسوف به خطا
با وجود تمام ارادتم به اسلام، نمیتوانم چیزی به عنوان «فلسفهی اسلامی» را قبول کنم و آن را توهمی بیش ندانم…
فلسفه یعنی اینکه تفکر کنیم و به نتیجه برسیم، نه اینکه اول به نتیجه برسیم بعد تفکر کنیم!
میخواهم زنده بمانم
وقتی از زندگیتان سیر شدید، نیاز نیست خودکشی کنید؛
کاری کنید که دیگران سعی کنند به زندگی شما خاتمه دهند…
آن وقت است که حس میکنید چیز ارزشمندی دارید!
جایی برای یک نفر
جهنم برای همه گرم است و سوزان؛ اما برای من سرد سرد است…
جهنم یعنی جایی که آغوش تو نباشد!
رضاشاه چهها میکشید؟
آیتالله مدرس آدم بسیار جالبی بود؛ وقتی رضاشاه پیشنهاد نظام جمهوری و خدمت سربازی را مطرح کرد، واکنش مدرس در نوع خود بینظیر بود:
«حمله به پادشاهی، حمله به شریعت مقدس است»
«دو سال خدمت سربازی باعث فاسد شدن جوانان میشود»
ولی همهی اینها باعث نشد که عکس او را روی ده تومانی چاپ نکنند!
تو مال آسمونایی
دیدمت با یک لباس آبی رنگ…
چه تن خوشگلی زیر لباست کرده بودی!
دیالوگ
گلی: آقا چرا شما اینقدر نگام میکنی؟
منوچهر: آخه شما مثل خورشید هستین و منم گل آفتابگردون…
گلی: تخمات تو دهنم با این حاضر جوابی!
قرمهی ایرانی (iranian ghorme) _ محصول1390
کارگردان: سه ملاقه دار
دیالوگگویان: بهنوش بختیاری (گلی) / علی صادقی (منوچهر)
سیاست ازدواج
«قدرت فیزیکی» یعنی اینکه محکم بزنی زیر گوش یک نفر؛
اما «قدرت تکنیکی» یعنی بگویی برایت محکم بزنند زیر گوش هزار نفر…
پسرم حالا خودت تصمیم بگیر که از خانوادهی قرایی زن بگیری یا خانوادهی خامنهای!
وطنم
خدا را شکر، در اینجا از گرسنگی نخواهیم مرد…
ما را با گلوله خواهند کشت!
وقتی کتری جوش بیاید
در خیابان پلیس پاچه میگیرد؛ در دانشگاه حراست گیر میدهد…
و من دختر و پسری را میبینم که دستهای هم را سفت چسبیدهاند؛
یکی در پیادهرو و دیگری در دانشگاه، نردههای آهنی میانشان!
آغاز و پایانم تویی
برای اینکه در «مقصد» بیشتر به آدم خوش بگذرد، باید از «محل حرکت» تنفر داشته باشیم…
ولی هرچه فکر میکنم، نمیتوانم لبهایت را دوست نداشته باشم!
مرگ پستمدرن
یک نفر را میشناختم که با طناب خودش را خفه کرده بود…
بیچاره وقتی طناب را میخورد، توی گلویش گیر کرد!
اصلاحات
بندهای قانون اساسی را برمیدارم و به جای بند تنبانم میگذارم…
شاید اینجا به کار بیایند!
یادگاری روی لپ
دو تا معذرت به تو بدهکارم؛
اول به خاطر اینکه گفتم دوستت… آخ
و دومی هم به خاطر اینکه صورتم به کیفت خورد!
تهلول:
تو هلویی، من تو را گاز گرفتم
تو گفتی: آخ دردم آمد
تحریک شدم، باز تو را گاز گرفتم
و تو گفتی: آخ دردم آمد…
امید
صبح اول وقت اعدام میشد؛ گفت یک تیغ به من بدهید…
میخواست صورتش را اصلاح کند!
لای سوتین
گفتم عزیزم جیب من و تو ندارد…
میدانستم پولهایش را کجا میگذارد!
کردار شناسی
شباهت ایرانیها به مورچههای کارگر:
کار زیاد که نه، فقط زیاد روبوسی میکنند!
آقامون دلبره
یک زمانی بود که اگر برای دوست دخترت نامه مینوشتی
چوب توی آستینت میکردند؛ حالا نامه به رهبری…
lie to me
_ راستشو بگو کجا رفته بودی؟
_ رفتم ک… بدم!
_ یعنی سقاخونه نرفتی؟!
نتیجهی اخلاقی: تسکین با دروغ بهتر از رنجیدن با حقیقت است.
کعبه شیرین
حجرالاسود میان پاهای توست…
چه خوب خداییست که با آه کشیدن، جواب آدم را میدهد!
از خدا خواستگان
_ شغل شما چیه؟
+ وکیلم
_ با اجازهی بزرگترا بـــــــــــله…
نوهی ارسطو
ای حیوان سیاسی
مواظب باش سیاسی حیوان نشوی!
***
تهلول: در فیلم «نجات سرباز رایان» یکی از سربازها میگوید:
اگه خدا با ماست، پس کی با اوناست؟!
چراغ سبز
تو بوی ماه میدهی
به گاراژ قلبت جای پارک نیست
خانم، عابر پیاده هم راه میدهی؟!