چراغ سبز

تو بوی ماه می‌دهی

به گاراژ قلبت جای پارک نیست

خانم، عابر پیاده هم راه می‌دهی؟!

مرا کشتی

تو آدم نیستی، فرشته‌ای!

همان طور که عزرائیل فرشته است.

مشاغل کاذب

می‌گردد در شهر تن تو

لب‌های ولگردم

عینک ته‌استکانی

مادر: پسرمون شام نخورده، خاک به سرم حتما معتاد شده

پدر: نه بابا، حتما بیرون یه چیزی با این دخترا کوفت کرده

ته لول: و کسی ندانست كه من هیچ وقت کلم پلو دوست نداشتم!

زیبا صیاد

چه استادانه لب شکار می‌کنی!

خال کنج لبت دانه و لبت دام

و مرغ دل، اینجا اسیر می‌شود…

مشاوره ازدواج نزد مزکی

ــ ببخشید حاج آقا، آدم می‌تونه با عمش ازدواج کنه؟

ــ نه اصلا نمیشه!

ــ ما که ازدواج کردیم، شد!

دیوانه‌ی آغوش تابستانی‌ات

به سرم نزد که عاشقت شدم؛
به دلم زد!

نیستان

به اینجایم رسیده، دلتنگم…

مادر، هر جایی جز رحم تو برایم غربت است

به اینجایم رسیده…

ايران9012

از تيم نجات به مركز:
يک مورد آسيب نيش زنبور داريم و يک مورد هم گاز گرفتگی سگ…
مركز:
جزئيات بيشتر را اعلام كنيد…
تيم نجات:
نيش زنبور شكسته ولی قابل ترميم است، سگ را هم با موفقيت از
اتاقی كه گاز نشت كرده بود بيرون آورديم، تنفسش در حال عادی شدن است!

کارونیه

من رودخانه‌ام

گرداب نباش که مرا بگردانی، بترسانی، بلرزانی

من رودخانه‌ام ، بسترم باش

توکلی

«کبریت بی‌خطر وجود ندارد، همه‌ی کبریت‌ها آتش می‌زنند»

قابل توجه کسانی که فکر می‌کنند آقایان متاهل، کبریت بی‌خطر هستند!

cogito, ergo, sum

یک دزد فیلسوف می‌گوید:

دیوارها بلند نیستند، کوتاهی از ماست!

آرش كمانگير

قلبش را هدف گرفتم؛ اما تيرم به خطا رفت…

مخش را زدم!

حراج

من از تمام دنیا فقط یک جای خالی دارم، که

آن را هم با زیر قیمت به دختری می‌فروشم…

یک جای خالی در شناسنامه!

کبوتر با کبوتر، باز با بسته

تو لااقل کمی به خودت بیا

من که به تو نمی‌آیم!

ذهن پویا

آیا می‌دانید فرق بین آفتابه و لیوان آب چیست؟

اگر تشنه باشید هیچ فرقی بینشان نمی‌بینید!

تلورانس

آرام روی خیالم خوابیده‌ای

خوب می‌دانی خیالم برایت تخت است!

با همقطاران در کمپ

اسم یکی از دخترهای کلاس را «توییتی» گذاشته بودم
و صدا کردن او با این نام برای همه عادی شده بود…
فقط خودش می‌دانست دلیل این نام‌گذاری چیست و
عکس روی شورتش!

از ما هیچ

ــ بابایی، کلاغ‌ها همیشه سیاه می‌پوشن، پس کی بفهمیم عزادارن؟

ــ عزیز دلم، یه کلاغ فقط برای مرگ خودش عزا می‌گیره !

مقطوع النسل

عادت کرده بود هر چه را که ببوسد، بگذارد کنار؛

تا وقتی که زنش را بوسید …

قلب حاضر

وقتی روی لامپ تمرکز می‌کنم

لامپ می‌ترکد

اما وقتی روی تو…

بغضم…

کلاغه به خونش نرسید…

و کسی ندانست که کلاغ بی‌چاره خانه‌ای نداشت برای رسیدن!

زن مرگ

_ خاک تو سرت، شنیدم از زنت کتک می‌خوری!

_ همیشه که نه، فقط وقتی که غذا رو می‌سوزونم…

شیرینی خامه‌ای

هر جایش را می‌خوردم آه می‌کشید؛

جز لب‌هایش!

رابین بخواب

شب‌های قبل خواب به چشمانش نمی‌آمد، فکر اینکه خانه‌ی
همسایه چیزی جز یک فرش کهنه ندارد عذابش می‌داد…
امشب می‌توانست آسوده بخوابد؛ فرش کهنه را دزدیده بود!

هزار سوال بی جواب

ــ پدر جون، چرا یونس توی شکم نهنگ خفه نشد؟ در ضمن جواب سوال قبلی من
رو هم ندادید!

ــ یونس همون طوری توی شکم نهنگ زنده موند که پدر ژپتو؛ بگذریم از اینکه چه
کسی اولین بار شیطون رو گول زد.

فوبیای من

وقتی تنها روی نیمکت پارک نشسته‌ام، ترس از این دارم که کسی بگوید:
آهای آقا، آیا با خودتان نسبتی دارید؟!

فلسفه‌ی آقام اینا

همه‌ی ایرانی‌ها جیره‌خوار و دست‌نشانده‌ی آمریکا هستند؛
مگر اینکه خلافش ثابت شود!

تهوع

دنیا را بالا می‌آورم

تا آسمان…

دنیا را بالا می‌آورم

تا زمین…

و من زندگی می‌کنم میان این زمین و آسمان!

احمد مولا

او را یک بچه‌باز قهار می‌دانستند؛ اما مدتی می‌شد که افسردگی

امانش را بریده بود و دل و دماغ هیچ کاری را نداشت…

مرتیکه به کودک درونش هم تجاوز کرده بود!

تقابل علم و دین

همه می‌گفتند که عارف در جذبه‌ی عشق الهی غرق شده و دست و پا می‌زند…

آن وقت‌ها کسی که نمی‌دانست صرع چیست!

بچه‌ها هنوز بیدارن

شب جمعه، پارک‌ها و شهربازی‌ها شلوغ‌تر از

همیشه هستند…

فلسفه‌ی آن را فقط پدر و مادرهایی می‌دانند که

می‌خواهند بچه‌ها را خوب خسته کنند!

زمین‌شناس من

همه چشم شور دارند اما تو چشم شیرین…

با آن چشم‌های عسلی‌ات

         ***

ته‌لول: در پس هر یاوه‌ای معنا نهفته است و

در پس هر معنی، یاوه‌ای نشسته (لوی اشتراوس).

نازت

عزیزم، با این جیب‌های خالی فقط می‌توانم یک چیز برایت بخرم…

آجر کردن نان تخم‌مرغ فروشی‌ها

آهای مردم، واقعا چطور می‌توانید جنین سقط شده‌ی مرغ را بخورید؟!

الف) به سختی

ب) به راحتی

ج) تا حالا از این جنبه نگاه نکرده بودم

د) اه اه حالمو به هم زدی

در کف نگاهت

کاش زمین زیر پایت بودم…

از بس که سر به زیری!

دست من نیست

تو سر دار می‌روی

او سر زا می‌رود

تو به خاطر از دنیا بردن

او به خاطر به دنیا آوردن

هر دو می‌روید، مگر فرقی هم می‌کند چرا!

   ***

ته‌لول: ــ دو تا تیر اخطار شلیک کردم…

درست وسط پیشونیش! (شیکاگو/جان کندر)

خوردنی فانتزی

 

برکت سینه‌هایت را بنازم که

هرچه می‌خورم تمام نمی‌شوند…

نصف نصف،نود و نه من، یک تو

  فکر می‌کنم

     فکر می‌کنم

              فکر می‌کنم…

فکر کلافه می‌شود؛ برمی‌گردد مرا می‌کند!

پیک اول

به سلامتی کسی که لب‌هایش مز‌ه‌ی عرق است…

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.