بایگانی‌های ماهانه: آوریل 2011

تهوع

دنیا را بالا می‌آورم

تا آسمان…

دنیا را بالا می‌آورم

تا زمین…

و من زندگی می‌کنم میان این زمین و آسمان!

Advertisements

احمد مولا

او را یک بچه‌باز قهار می‌دانستند؛ اما مدتی می‌شد که افسردگی

امانش را بریده بود و دل و دماغ هیچ کاری را نداشت…

مرتیکه به کودک درونش هم تجاوز کرده بود!

تقابل علم و دین

همه می‌گفتند که عارف در جذبه‌ی عشق الهی غرق شده و دست و پا می‌زند…

آن وقت‌ها کسی که نمی‌دانست صرع چیست!

بچه‌ها هنوز بیدارن

شب جمعه، پارک‌ها و شهربازی‌ها شلوغ‌تر از

همیشه هستند…

فلسفه‌ی آن را فقط پدر و مادرهایی می‌دانند که

می‌خواهند بچه‌ها را خوب خسته کنند!

زمین‌شناس من

همه چشم شور دارند اما تو چشم شیرین…

با آن چشم‌های عسلی‌ات

         ***

ته‌لول: در پس هر یاوه‌ای معنا نهفته است و

در پس هر معنی، یاوه‌ای نشسته (لوی اشتراوس).

نازت

عزیزم، با این جیب‌های خالی فقط می‌توانم یک چیز برایت بخرم…

آجر کردن نان تخم‌مرغ فروشی‌ها

آهای مردم، واقعا چطور می‌توانید جنین سقط شده‌ی مرغ را بخورید؟!

الف) به سختی

ب) به راحتی

ج) تا حالا از این جنبه نگاه نکرده بودم

د) اه اه حالمو به هم زدی

در کف نگاهت

کاش زمین زیر پایت بودم…

از بس که سر به زیری!

دست من نیست

تو سر دار می‌روی

او سر زا می‌رود

تو به خاطر از دنیا بردن

او به خاطر به دنیا آوردن

هر دو می‌روید، مگر فرقی هم می‌کند چرا!

   ***

ته‌لول: ــ دو تا تیر اخطار شلیک کردم…

درست وسط پیشونیش! (شیکاگو/جان کندر)

خوردنی فانتزی

 

برکت سینه‌هایت را بنازم که

هرچه می‌خورم تمام نمی‌شوند…

نصف نصف،نود و نه من، یک تو

  فکر می‌کنم

     فکر می‌کنم

              فکر می‌کنم…

فکر کلافه می‌شود؛ برمی‌گردد مرا می‌کند!

پیک اول

به سلامتی کسی که لب‌هایش مز‌ه‌ی عرق است…