بایگانی‌های ماهانه: مه 2011

دیالوگ

گلی: آقا چرا شما اینقدر نگام می‌کنی؟
منوچهر: آخه شما مثل خورشید هستین و منم گل آفتاب‌گردون…
گلی: تخمات تو دهنم با این حاضر جوابی!

قرمه‌ی ایرانی (iranian ghorme) _ محصول1390
کارگردان: سه‌ ملاقه‌ دار
دیالوگ‌گویان: بهنوش بختیاری (گلی) / علی صادقی (منوچهر)

Advertisements

سیاست ازدواج

«قدرت فیزیکی» یعنی اینکه محکم بزنی زیر گوش یک نفر؛

اما «قدرت تکنیکی» یعنی بگویی برایت محکم بزنند زیر گوش هزار نفر…

پسرم حالا خودت تصمیم بگیر که از خانواده‌ی قرایی زن بگیری یا خانواده‌ی خامنه‌ای!

وطنم

خدا را شکر، در اینجا از گرسنگی نخواهیم مرد…

ما را با گلوله خواهند کشت!

وقتی کتری جوش بیاید

در خیابان پلیس پاچه می‌گیرد؛ در دانشگاه حراست گیر می‌دهد…
و من دختر و پسری را می‌بینم که دست‌های هم را سفت چسبیده‌اند؛
یکی در پیاده‌رو و دیگری در دانشگاه، نرده‌های آهنی میانشان!

آغاز و پایانم تویی

برای اینکه در «مقصد» بیشتر به آدم خوش بگذرد، باید از «محل حرکت» تنفر داشته باشیم…

ولی هرچه فکر می‌کنم، نمی‌توانم لب‌هایت را دوست نداشته باشم!

مرگ پست‌مدرن

یک نفر را می‌شناختم که با طناب خودش را خفه کرده بود…

بی‌چاره وقتی طناب را می‌خورد، توی گلویش گیر کرد!

اصلاحات

بندهای قانون اساسی را برمی‌دارم و به جای بند تنبانم می‌گذارم…

شاید اینجا به کار بیایند!

یادگاری روی لپ

دو تا معذرت به تو بدهکارم؛
اول به خاطر اینکه گفتم دوستت… آخ
و دومی هم به خاطر اینکه صورتم به کیفت خورد!

ته‌لول:
تو هلویی، من تو را گاز گرفتم
تو گفتی: آخ دردم آمد
تحریک شدم، باز تو را گاز گرفتم
و تو گفتی: آخ دردم آمد…

امید

صبح اول وقت اعدام می‌شد؛ گفت یک تیغ به من بدهید…

می‌خواست صورتش را اصلاح کند!

لای سوتین

گفتم عزیزم جیب من و تو ندارد…

می‌دانستم پول‌هایش را کجا می‌گذارد!

کردار شناسی

شباهت ایرانی‌ها به مورچه‌های کارگر:

کار زیاد که نه، فقط زیاد روبوسی می‌کنند!

خساست زبانی

«کی ریده تو موهات»

اولین جمله‌ای که پس از بازگشت از آرایشگاه می‌شنویم!

lie to me

_ راستشو بگو کجا رفته بودی؟
_ رفتم ک… بدم!
_ یعنی سقاخونه نرفتی؟!

نتیجه‌ی اخلاقی: تسکین با دروغ بهتر از رنجیدن با حقیقت است.

دختر ترشیده

خودت را که بگیری؛
کسی تو را نمی‌گیرد!

کعبه شیرین

حجرالاسود میان پاهای توست…
چه خوب خدایی‌ست که با آه کشیدن، جواب آدم را می‌دهد!

از خدا خواستگان

_ شغل شما چیه؟

+ وکیلم

_ با اجازه‌ی بزرگترا بـــــــــــله…

نوه‌ی ارسطو

ای حیوان سیاسی
مواظب باش سیاسی حیوان نشوی!

***
ته‌لول: در فیلم «نجات سرباز رایان» یکی از سربازها می‌گوید:
اگه خدا با ماست، پس کی با اوناست؟!

چراغ سبز

تو بوی ماه می‌دهی

به گاراژ قلبت جای پارک نیست

خانم، عابر پیاده هم راه می‌دهی؟!

مرا کشتی

تو آدم نیستی، فرشته‌ای!

همان طور که عزرائیل فرشته است.

مشاغل کاذب

می‌گردد در شهر تن تو

لب‌های ولگردم

عینک ته‌استکانی

مادر: پسرمون شام نخورده، خاک به سرم حتما معتاد شده

پدر: نه بابا، حتما بیرون یه چیزی با این دخترا کوفت کرده

ته لول: و کسی ندانست كه من هیچ وقت کلم پلو دوست نداشتم!

زیبا صیاد

چه استادانه لب شکار می‌کنی!

خال کنج لبت دانه و لبت دام

و مرغ دل، اینجا اسیر می‌شود…

مشاوره ازدواج نزد مزکی

ــ ببخشید حاج آقا، آدم می‌تونه با عمش ازدواج کنه؟

ــ نه اصلا نمیشه!

ــ ما که ازدواج کردیم، شد!

دیوانه‌ی آغوش تابستانی‌ات

به سرم نزد که عاشقت شدم؛
به دلم زد!

نیستان

به اینجایم رسیده، دلتنگم…

مادر، هر جایی جز رحم تو برایم غربت است

به اینجایم رسیده…

ايران9012

از تيم نجات به مركز:
يک مورد آسيب نيش زنبور داريم و يک مورد هم گاز گرفتگی سگ…
مركز:
جزئيات بيشتر را اعلام كنيد…
تيم نجات:
نيش زنبور شكسته ولی قابل ترميم است، سگ را هم با موفقيت از
اتاقی كه گاز نشت كرده بود بيرون آورديم، تنفسش در حال عادی شدن است!

کارونیه

من رودخانه‌ام

گرداب نباش که مرا بگردانی، بترسانی، بلرزانی

من رودخانه‌ام ، بسترم باش

توکلی

«کبریت بی‌خطر وجود ندارد، همه‌ی کبریت‌ها آتش می‌زنند»

قابل توجه کسانی که فکر می‌کنند آقایان متاهل، کبریت بی‌خطر هستند!

cogito, ergo, sum

یک دزد فیلسوف می‌گوید:

دیوارها بلند نیستند، کوتاهی از ماست!

آرش كمانگير

قلبش را هدف گرفتم؛ اما تيرم به خطا رفت…

مخش را زدم!

حراج

من از تمام دنیا فقط یک جای خالی دارم، که

آن را هم با زیر قیمت به دختری می‌فروشم…

یک جای خالی در شناسنامه!

کبوتر با کبوتر، باز با بسته

تو لااقل کمی به خودت بیا

من که به تو نمی‌آیم!

ذهن پویا

آیا می‌دانید فرق بین آفتابه و لیوان آب چیست؟

اگر تشنه باشید هیچ فرقی بینشان نمی‌بینید!

تلورانس

آرام روی خیالم خوابیده‌ای

خوب می‌دانی خیالم برایت تخت است!

با همقطاران در کمپ

اسم یکی از دخترهای کلاس را «توییتی» گذاشته بودم
و صدا کردن او با این نام برای همه عادی شده بود…
فقط خودش می‌دانست دلیل این نام‌گذاری چیست و
عکس روی شورتش!

از ما هیچ

ــ بابایی، کلاغ‌ها همیشه سیاه می‌پوشن، پس کی بفهمیم عزادارن؟

ــ عزیز دلم، یه کلاغ فقط برای مرگ خودش عزا می‌گیره !

مقطوع النسل

عادت کرده بود هر چه را که ببوسد، بگذارد کنار؛

تا وقتی که زنش را بوسید …

قلب حاضر

وقتی روی لامپ تمرکز می‌کنم

لامپ می‌ترکد

اما وقتی روی تو…

بغضم…

کلاغه به خونش نرسید…

و کسی ندانست که کلاغ بی‌چاره خانه‌ای نداشت برای رسیدن!

زن مرگ

_ خاک تو سرت، شنیدم از زنت کتک می‌خوری!

_ همیشه که نه، فقط وقتی که غذا رو می‌سوزونم…