بایگانی‌های ماهانه: دسامبر 2012

با حيوانات مهربان باشيم

مي‌گفتند بيرون دهكده پر از گرگ است، بدجور نگران بودم؛
تصميم گرفتم يكي از بهترين دوستانم را به همراهش بفرستم تا تنها نباشد،
آخر اين گرگ‌هاي بي‌چاره كه با يك آدم سير نمي‌شدند!

حرف‌هايي كه ساعت 2 بامداد براي ناشا پيامك مي‌كنم

«زندگي مثل خوردن چنگال با سوپه،
يه وقتي به خودت مياي و مي‌بيني هيچ كار خاصي نكردي
و بدتر از اون، سوتي پشت سوتي دادي!»

حرف‌هايي كه ساعت 1 بامداد براي ناشا پيامك مي‌كنم

«من و تو ضد هم اما مثل هميم، ما نخواستيم آدماي معمولي باشيم،
وقتي بميريم مطمئن باش كسي بي‌تفاوت نميگه ما از دنيا رفتيم؛
دنيا تو رو از دست ميده و در همون حالت از شر من خلاص ميشه!»

تضاد ارزش دزديده شدن

وقتي تحويلت نمي‌گيرند سوالي كه پيش مي‌آيد اين است:
آيا بي‌ارزشي يا كسي به ارزشت پي نبرده است؟
كتاب‌هاي مذهبي توي قفسه‌ها هم سال‌هاست با اين سوال درگيرند!

كالچرفوبيا

در مورد راهكارهاي جلوگيري از تهاجم فرهنگي به جامعه‌ي اسلامي ما سخنراني مي‌كرد؛
تهاجم فرهنگي به فرهنگي كه خودش تهاجم فرهنگي بوده است مي‌بايست چيز غريبي باشد!