بایگانی‌های ماهانه: آوریل 2014

کشفیات یک افسر وظیفه

علت اصلی همه‌ی تصادفات، رانندگی است!

Advertisements

اول تو

آن که گفته است:
«با کسی شوخی کنید که با شما شوخی کند»،
منظورش این بوده که کلا با هم شوخی نکنید!

از ژاژی که می‌خواییم

زندگی مثل یک مثال است که هیچ ربطی به قضیه ندارد!

خوشی فوری کوتاه

منوچهر آتشی گفت:
«شعرت تا آخر عمر یادم می‌مونه»
از خوشی بال درآوردم و از زمین جدا شدم؛
بعد از مکث کوتاهی ادامه داد:
«چون اصلا شعر نبود، معر بود!»
با مخ به زمین آمدم، اما هنوز بال‌هایم را داشتم…

پی‌نوشت: این خاطره تقدیم به انوشه میرمجلسی و خوشی‌های فوری‌اش!

جنگل پست مدرن

توجيه نيمی از شهروندان به هنگام جريمه شدن:
كمربند: همين الان حركت كرده بودم!
موبايل: از بيمارستان زنگ زده بودن!
چراغ قرمز: نارنجی بود كه رد شدم!
توقف ممنوع: يه دقه نميشه پارک كردم!
دور زدن ممنوع: مگه تابلو داشت؟! نديدم كه!
نقص فنی سيستم روشنايی: چراغم همین پیش پای شما سوخت…

و پاسخ نيمه‌ی ديگر: همكار هستم!

کج‌روان

از زمان‌های خيلی دور هم «مستقيم» جوابی بود به آدرس‌هايی كه نمی‌دانستيم!

سرچشمه‌های هزل

بلاخره توانستم يكی از كسانی كه جک‌های بی‌مزه می‌سازند را از نزديک ببينم؛
جكی را كه ساخته بود برايم تعريف كرد و منتظر شد که بخندم:
«يه گربه سرما می‌خوره، عطسه می‌كنه، ميگه پيشته و بعدش فرار می‌كنه!»

برهنه در افق‌های تخت

در آن دوره که ساپورت مد شده بود،
او را دیدم که همچنان دامن پوشیده است؛
به صورتی که دامنش روی زمین کشیده می‌شد…
شاید همین خاص بودنش مرا به خود جلب کرد؛
طوری که بعدها که پاهای خیلی باریکش را دیدم
تاثیری روی علاقه‌ام به او نداشت!

لذت‌های صبح زود

چشم خورده‌ام،
مادرم اسپند دود می‌کند؛
از بچگی کله‌پاچه دوست نداشتم!