بایگانی‌های ماهانه: ژوئیه 2014

مرگ خوش

کامو در یکی از رمان‌هایش از جانب شخصیت داستان می‌گوید:
«داشتن پول راهی برای رهایی از پول است!»
این نقل در مورد «عشق» هم صدق می‌کند؛
و من خوش‌وقتم از عشق‌های نافرجام…

ته‌لول: انگار که این روزها صحبت از عشق نقیض پزهای روشنفکری است!
ته‌لول2: بعد از جملات کلاسیک «تو عالی هستی و ببین اشکال از منه»
و طفره رفتن از تعهد، صحبت از این وجه مثبت «عشق نافرجام» خوب جواب می‌دهد!

Advertisements

دیالوگ مورد علاقه‌ی دهه‌ی هفتادی‌ها

«يكی از فانتزيام اينه كه برم يه رستوران خعلی باكلاس و وقتی يارو اومد سفارش بگيره بهش بگم همون هميشگی!»
«من كه ساندويچی سر كوچمون كه ميرم، خودش ميگه: بندری ديگه؟ منم ميگم پ نه پ سمفونی شماره پنج بتهوون!»

نکتارهای شبانه

گاهی وقت‌ها که یک هیولای دو سر وحشتناک تعقیبم می‌کند و
در کوچه‌ای بن‌بست گیر می‌افتم، تنها یک کار ازم بر می‌آید:
به خودم می‌شاشم؛ رطوبت باعث می‌شود بیدار شوم!

انحصار کلمات

صبح، توی تخت‌خواب به این فکر می‌کردم که اهالی فرهنگستان ادب پارسی چرا تا به حال
معادلی برای کلمه‌ی «واکر» انتخاب نکرده‌اند؛ نمی‌دانم، شاید فکر آن‌ها هم مثل من فقط
به یک کلمه‌ی جایگذین ختم شده است: رهبر!